explorer blog

اردیبهشت(86) - تولید ملی ،حمایت از کار وسرمایه ی ایرانی
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی که تفاوت آن دو را بدانم
کل بازدیدها:----95508---
بازدید امروز: ----5-----
بازدید دیروز: ----30-----
اردیبهشت(86) - تولید ملی ،حمایت از کار وسرمایه ی ایرانی
  • درباره من
  • لوگوی وبلاگ
    اردیبهشت(86) - تولید ملی ،حمایت از کار وسرمایه ی ایرانی

  • پیوندهای روزانه
  • مطالب بایگانی شده
  • لینک دوستان من
  • لوکوی دوستان من
  • اوقات شرعی
  • اشتراک در وبلاگ
     
  • آوای آشنا
  • از کرامات حضرت ابوالفضل (ع)
    نویسنده: فروزان جعفریان یکشنبه 86/2/30 ساعت 9:13 عصر

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس (ع)

                                            ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس (ع)

    با محنت ودرد وغم من رو به تو آوردم

                                           دست من محزون گیر از بحر خدا عباس(ع)

    وقتی تابلوی ((بیمه ی ابوالفضل العباس )) را بر روی کامیون ها وغیره می دید تردید می کرد که آیا بیمه ی با حضرت ابوالفضل

    صحت دارد؟

    در همین افکار به سر می برد تا در شبی در عالم مکاشفه بین خواب وبیداری می بیند که در صحرایی قرار گرفته که انسانی دیده

     نمی شود ویک گوسفند در میان جمعی از گرگها محاصره شده وگرگها مشغول خوردن آن هستند ،در حالی که گوسفند هنوز زنده

     است وفریاد می زند وکسی نیست که نجاتش دهد او می خواهد جلو برود ومی بیند گرگها تهدیدش می کنند به فکرش می رسد

    که این گوسفند مال چه کسی است که گرفتار گرگها شده است ؟

    در همین حال به گوش می شنود که مال حضرت عباس (ع) است برایش شبهه ای ایجاد می شود که چرا عباس (ع)از گوسفند خود

    دفاع نمی کند؟پس بیمه ی با حضرت ابوالفضل (ع) چه فایده ای دارد؟

    ناگهان می بیند یک اسب قوی هیکل در مقابلش قرار گرفت وشخصی سوار آن اسب است که پاهای وی در رکاب وهمچنین زین

    اسبش معلوم است ولی خود او که چهره ای در هاله ای از نور قرار دارد قابل مشاهده نیست اسب مزبور سر خود را به زمین 

    می زندوقصد حرکت می کند ولی نمی تواند در همین حال کلماتی از آن شخص سوار کار که چهره اش در هاله ای از نوراست

    می شنود که می گوید:

     

    ((چیزی که مربوط به ما باشد برای ما فرقی نمی کند که آن را انسان بخورد یا حیوان ولی چیزی را که به ما بسپارند حفظش

    می کنیم.))

    این را می گوید وناپدید می شود .او وقتی به خود می آید بیدار می شود متوجه می شود که آن سوار حضرت عباس (ع)است وبا

    این صحنه آگاه می شود که بیمه ی با آن حضرت صحیح است .

    پس بار الهی :

    ما را در پناه خودت وبا بیمه ی ابوالفضل (ع) حفظ گردان ولحظه ای ما را به خودمان وا مگذار .

     

     


    نظرات دیگران ( )

  • آه خدای من...
    نویسنده: فروزان جعفریان پنج شنبه 86/2/20 ساعت 10:44 صبح

    یا رب العالمین...

    بنده ی من! نماز شب بخوان وآن یازده رکعت است .

    خدایا! خسته ام ،نمی توانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم !

    بنده ی من! دو رکعت نماز شفع ویک رکعت نماز وتر بخوان .

    خدایا !خسته ام ،برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم .

    بنده ی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان .

    خدایا!سه رکعت زیاد است.

    بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان .

    خدایا امروز خیلی خسته شده ام ،آیا راه دیگری ندارد ؟

    بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر رو به آسمان کن وبگو یا الله.

    خدایا!من در رخت خوابم واگر بلند شوم خواب از سرم می پرد.

    بنده ی من همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن وبگو یا الله.

    خدایا !هوا سرد است ونمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم .

    بنده ی من در دلت بگو یا الله ما برایت نماز شب حساب می کنیم.

    بنده اعتنایی نمی کند ومی خوابد.

    ملائکه ی من !می بینید من اینقدر ساده گرفتم ،اما بنده ی من جیفه ی باللیل است وخوابیده است

    چیزی به اذان صبح نمانده است اورا بیدار کنید دلم بریش تنگ شده است

    خداوندا!دو بار او را بیدار کردیم اما هنوز خوابیده است.

    ملائکه ی من !در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست.

    پروردگارا!بازهم بیدار نمی شود.

    اذان صبح را می گویند،بیدارشو نمارز صبحت قضا می شود.

    خورشید از مشرق طلوع می کند.خداوند رویش را برمی گرداند ...

    ملائکه ی من آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم ! ! !!!!1


    نظرات دیگران ( )

  • خاطرات من !!!
    نویسنده: فروزان جعفریان شنبه 86/2/15 ساعت 9:32 عصر

         ((  من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا ))

      سال تحصیلی جدید تازه آغاز شده بود ومن بر خلاف همه معلمان که با چهره ی گشاده سر کلاس می روند باید جدی وخشن می بودم چرا که کار با بچه های استثنایی کمی با بچه های عادی متفاوت است .

    خلاصه سرکلاس رفتم وبا دیدن چهره ی بچه ها اول کمی جا خوردم .بچه که چه عرض کنم پسران کلاس چهارم که البته سنین بچه ها در مدارس ما متغیر است از 6سال تا 19 سال !!!!!

    خوب همان روز اول به بچه ها گفتم که چقدر به انضباط اهمیت می دهم وچقدرانجام  تکالیفی که به آن ها می دهم برایم مهم است .

    واین که از فردا قبل از ورود من به کلاس دفاتر روی میز باشد.

    روز اول،دوم،سوم.....خبری از انجام صحیح تکالیف یا اجابت درخواست من نبود .این بود که برخوردجدی تری کرده وگفتم که اگر فردا تکالیف آماده نباشد چنین می کنم وچنان می کنم...

    فردای آن روز به محض ورود به کلاس همه ساکت آرام بودن وبه نظر بچه های حرف گوش کنی می آمدند.ضمن این که دفاتر هم روی میزم بود.

    آفرینی گفتم وپیروزمندانه مشغول دیدن تکالیف شدم .دفتر اول ،دوم (پچ پچ بچه ها ونگاه های زیر چشمی انها)

    دفتر سوم و..............................ناگهان موجود زشتی که سنگینیش را احساس کردم روی دستم افتاد .!!!!!!!!!!

    بچه ها یک سووووووووووسک بزرگ لای دفاتر گذاشته بودند.

    نمی دانم چهههههههطوری ؟ولی خودم را کنترل کردم !پنجره را باز وآن موجود زشت را بیرون انداختم.

    بچه ها گفتند:خانم اجازه نترسیدی؟

    گفتم:نه!حالا این سوووووووسک این جا چکار می کرد .

    گفتند:می خواستیم خوشحالتان کنیم!!!!!!!

    گفتم:من این طوری نه خوشحال می شوم ونه می ترسم!!!!!!!!!!  بعد هم به بهانه ی شستن دستهایم بیرون آمده ورنگ رخم را که در

    آینه دیدم تازه فهمیدم که چطور شده ویک دل سیر گریه کردم!

    وتا امروز هرگز چیزی را خشن از بچه ها نخواسته ام وهمیشه سعی کرده ام که با هر دانش آموزی با روش خاصی برخورد کنم.

     


    نظرات دیگران ( )

  • ای کاش !!!!
    نویسنده: فروزان جعفریان شنبه 86/2/15 ساعت 9:4 عصر

          ای کاش...

    ای کاش می شد نام زیبایت را بر روی پنجره ی تنهایی ام بنویسم ودر آسمان بی ستاره ام چندین ستاره رسم کنم.

    ای کاش می شد بار دیگر نامت را صدا کنم ودر کنار ساحل تنهایی ام نخل های امید را بکارم .

    ای کاش می شد رنگ سرخ غروب را به آن باز گردانم وبه یکرنگی تو باشم به زیبایی تو وبتوانم چهره ات را بار دیگر رسم کنم.

    کاش می توانستم رخسارت را بهتر توصیف کنم ،چشمانی که چونان مرواریدی در دل دریای معرفت جای دارند .       غنچه گل سرخی که با

    آن سخن می گویی وکلامی که عطر مهر ودوستی را در فضا می پراکند.

    بدان که تورا به اندازه ی تمام ستارگان آسمان دوست دارم وتو را می ستایم .تو بزرگی وبا ارزش

    تو عزیزی وبرتر از هر کسی که تابحال نامش را برده ام

    تو زپند مادرم ،زدستان رنجور پدرم،توزمحبت های برادرم از دلسوزی های خواهرم برایم با ارزش تری .

    ای کاش می شد بوسه ای بر دستان هنر مندانه ات زنم

    ای کاش می توانستم فریاد بزنم که :

                             ای معلم دوستت دارم


    نظرات دیگران ( )

  • معلم تو را سپاس
    نویسنده: فروزان جعفریان دوشنبه 86/2/10 ساعت 10:47 عصر

     (( به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست))

    معلم بزرگوارم

    سوگند به میوه ی معراج دلم که زحمات بیکرانت را به تمنای وصال جویبار

    دانش ومحبتی که به (( من ))

    عطا کردی در دریچه ی قلبم به امانت نگاه می دارم ومی کوشم تا پاس زحماتت را تا

    کنار حوض  کوثر با خود به یادگار داشته باشم.

    توزیباترین واژه ی زندگی را با گلبرگ امید در قلب های شاگردانت نشاندی ودست های نیازمند به

    علم ومعرفت را در آن ها سیراب کردی .تو به سان بسیجی سنگر مدرسه را نگهبان بودی

    واسلحه ی تو علم ومعرفت توبود.

    تورا می توان گفت که کیمیای معرفتی،گفته اند که شغل تو شغل انبیا ست.

    احسنت بر تو که آبروی آدمیان در دوعالمی،

    چشمان پر از مهرت  امتداد موفقیت را می نگرد وقدم های استوارت نهال امید را می کارد.

    کلام زیبایت کلام عبودیت توست.تو طلوع معرفتی،تو بذر امیدی،تو دریاچه ی عشقی ،

    تونیاز وصالی وتودیار آشنایی هستی که در تو غربت نیست ،نا امیدی نیست ودر تو غروبی نیست.

    کلام زیبایت زمزمه ی عشق است وچه زیباست آن لحظه که زمزمه ی عشقت امید را به زیباترین

    زبان معنا می کند تو با ارزشی به بهای تمام مرواریدهای دنیا ،تو درخشانی به درخشش تمامی

    ستارگان آسمان ،تو زلالی به پاکی اب تمام چشمه ها .

    کلاس مهربانیت درس وفا را به من آموخت وگذشت تو درس جوانمردی را وچه زیباست اهنگ

    صدایت که گویی نغمه خوانی چلچله هاست ،خداوندا معلمم را دعا می کنم واو را در پیچ وخم

    زندگی  به تو می سپارم که تو بهترین یاور وهمراهی.

                                                      

    نظرات دیگران ( )

  • رها کن وبه خدا بسپار
    نویسنده: فروزان جعفریان پنج شنبه 86/2/6 ساعت 7:45 عصر

            به نام حضرت حق

    بارها اتفاقاتی در زندگی هر یک از ما می افتد که خود را پایان راه می پنداریم ،همه چیز را تمام شده تصور می کنیم وگویی که هیچ وقت این ناملایمت ها از بین نمی رود .

    خدایی چند نفر از ما به جمله توکل بر خدا قلبا اعتقاد داریم .

    چند نفر از ما اتفاقات بد زندگی را از بد شانسی خود تلقی نمی کنیم .

    چرا همیشه منتظر اتفاقات خوبیم ؟

     ولی بیایید به عمق این جمله ی ناب فکر کنیم که:

    اجازه بده مسایل به اندازه ای مهم شوند که واقعا اهمیت دارند.

    سعی کنیم فقط برای امروز زندگی کنیم ومشکلات تمامی عمر را به یکباره بر دوش نکشیم.

    این ما هستیم که اهمیت چیزها را تعیین می کنیم .وقتی به چیزی اعتنا نکنیم خود به خود

    بی اهمیت می شود.

    وقتی مفهوم رها کردن وبه خدا سپردن را درک کنیم ایمان هم رشد خواهد کرد وگویا مشکلات

    حل نشدنی زندگی هم از طریقی که حتی فکرش را هم نمی کنیم به طور معجزه آسایی حل

    خواهند شد .

    امتحان کنید...


    نظرات دیگران ( )

  • سخن تأ ثیر گذار
    نویسنده: فروزان جعفریان یکشنبه 86/2/2 ساعت 10:37 صبح

       پروردگارا !

    آرامشی عطا فرما تا بپذیرم

    آنچه را که نمی توانم تغییر دهم ،

    شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم ،

    وبینشی که تفاوت آن دو را بدانم . 

    آن روز غروب جمعه بود .معمولا همه ی افراد دل گرفته اند وغم دنیا با آن ها هم آوایی می کند .

    کتابی را که همسرم از مدت ها پیش برایم خریده بود را ورق می زدم ...

    جملات زیبایی به چشم  ادمی را نوزش می داد وکم کم به روح هم نسوخ می کرد چند تایی از آن

    ها را که برای من خیلی جالب بود مطالعه فرمایید:

    ((اگر جسم ،فکر وروحتان را پرورش دهید دیگر وقتتان به بطالت نخواهد گذشت وزمان زیادی

    خواهید داشت ودیدگاه جدیدی به دست می اورید آن گاه می بینید که کارهای زیادی است که

    باید به دست شما انجام شود وبه پایان رسد.))         برایان کاسلو

    ((تا وقتی به مشکلات چسبیده ام راه حلی پیدا نمی کنم.))     گمنام

    ((هر اتفاق کوچک وبزرگی که در زندگی ما رخ می دهد یک داستان است که خداوند از طریق آن

    با ما سخن می گوید .هنر زندگی دریافت این پیام هاست .))      مالکوم ماگریج

    ((اگر ذره ای برای خودم ارزش قایل باشم می بینم که طبیعت هر گز موجودی به عظمت من

    نیافریده است.))

                 واین سخنان ادامه دارند...


    نظرات دیگران ( )


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • چند دوبیتی به مناسبت حماسه ی نهم دی 88
    نهم دی ماه نماد بصیرت و آگاهی ملت شریف ایران است.
    آخ که این ضرب المثل ها در جای خود چه مفهومی دارند!!!
    داستان دو برادر مهربان
    فرض کن حضرت مهدی ( عج) ...
    تولید ملی ، خود کفایی ، حمایت از تولید کنندگان داخلی
    سپاسگزاری اکنون وهمین جا...
    تسلیت به خانواده ی همکاران ازدست رفته ام...
    زود قضاوت نکنیم ...
    عصر جمعه شد و...
    وااااااااااااااای خدا من خیلی شاکیم!
    روز جهانی معلولین مبارک
    ردپا
    عکس های زیبایی از طبیعت
    آغازی دوباره...
    [عناوین آرشیوشده]

    script language="javascript" type="text/javascript" src="http://night-skin.com/light/js/light10.js">